|
|
|
|
|
با اولین توفیق در سال جدید سراغ وبلاگ آمدم تا بار دیگر در معیت دوستان و بزرگواران اگر توانستیم روزگار بگذرانیم. اما آنچه از این سکوت بیش از دو ماهه هویدا بود بر همگان محرز است که چه فشارهایی از طرف برخی عناصر وارد شد تا دیگر دست از نوشتن در چنین دنیای به ظاهر مجازی و در اصل واقعی بردارم. همچنان نیز وضع به همان منوال می گذرد اما تا جایی که بتوانم خواهم نوشت. البته بارویکردی دیگر گون و البته به پیشنهاد دوستان برای ادامه نوشتن این صفحات.
توفیق نیافته بودم تا کنون تا آرزویی از دنیای خیال زیر پای حریر دوستان نهم اما آرزوی بهروزی خوشبختی و نیک سرانجامی برای همه خوانندگان دارم. این را هم گفته باشم که تمامی وبسایتها و وبلاگهای پیوندی دوستان را مطالعه می کنم و محال است فراموشی آنان اگر چه ما را برصفحه سینه شان یادی نباشد. با آرزوی آغاز و پایانی خوش |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 10:57 توسط طوماری
|
|
||
|
|
|
|
|
عارضم خدمت دوستان و عزیزانم، اگر تاکنون اینجانب سیاسی بودم اگر سیاسی نوشتم اگر پا جای پای سیاست بازان گذاشتم و به طور کل اگر سیاسی بودم تا کنون (که به زعم خودم سیاسی نبوده ام) اما اکنون دیگر جل و پلاسم را از بیشه سیاست برچیده و راهی دیار حقیر دیگری می شوم تا آنهمه مصیبت و مشکلی که از بابت سیاست برایم فراهم آوردند آوار شان از سرم کوتاه گردد. اینجانب به اندازه ای که در حد خودم بوده تاوان پس داده ام تا جایی که لازم بوده سیاسی نوشتم آنهم نقد سیاسی و در مذمت سیاست بی صداقت و سیاست دون اخلاق . اما امروز استعفایم را اعلام می کنم هرچه از بابت این گونه نوشته ها و اینگونه کارها سرم آمده حلالم. من بعد راه دیگر پیش خواهم گرفت تا عده ای خیالشان راحت باشد که من دیگر سیاسی نیستم. نردبان سیاست آنچنان بزرگ و بلند بوده و هست که پای امثال من بدان نرسد و اگر نرسد هم بهتر است. در این وادی ما جز پیاده نظام سیاسی نمی توانیم باشیم. پله ترقی این و آن چرا ما باشیم. چرا ما موعد هزینه دادن سرسفره حاضر باشیم و سر عیش و نوش غایب. تاکنون و در این مدت 4 سالی که زجر کشیدم از ناحیه سیاست برایم کافی بود.بگذاریم سیاست را همان سیاستمدارانی که پشت پرده اند ادامه دهند و ما را قربانی خود نکنند. سیاست مال ما نیست مال آدمهای بعضا کثیف و بی اخلاقی هست که همیشه مترصد فرصتند روزی نان به نرخ روز می خورند و روزی پشت پرده حقه می چینند. بگذاریم تاوان سیاست را نه من بلکه آنانی دهند که در موعد سختی و بلا و بن بست رقیب را برسر سفره شان می پذیرند و عده ای خام اندیش را راهی قربانگاه رقابت می کنند. سیاست کثیف تر از آنست که دامن امثال ما را شست وشو دهد. کیاست و پست و مقام سیاست ارزانی همان کسی که پشت پرده پنهان است و در ظاهر خام اندیشان را به رزم می فرستد و ایضا سختی و زندان و بازداشت و خسارت هم نصیب همان باشد که موقع بلا همچون ماهی لیز می خورد و فرار می کند. من از امروز رسما در این وب نوشته اعلام می دارم اینجانب سیاسی نبوده ام اگر چه نقد سیاسی نوشته ام اما از امروز دیگر بند و بساط خود را جمع و راهی وادی دیگر می شوم. وفاکنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 18:50 توسط طوماری
|
|
||
|
|
|
|
|
تالانیبدی خیمه لر یارانیبدی غصه لر سینیخیب کجاوه لر قاریشیبدی اوخ قانا بویانیبدی غم جانا
یازیلیبدی کلمه لر پوزولوبدی سورمه لر کوراولوبدی گورمه لر دوزولوپدی گوز یاشی قطرات نظمی نن اسرانی توتدولار امرای رزمی نن
یا حسین............. موعد امتحانات است و ما هنوز سرگرم کتاب و مطالعه. بزودی دیداری تازه خواهیم کرد با دوستان و عزیزان.
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 16:54 توسط طوماری
|
|
||
|
|
|
|
|
محرم به اندازه شور انگیزی اش حرف دارد با این ذهنهای خسته. تن های بی روح . حسین (ع) هنوز اسیر این ذهنهای پرشور و بی شعور است. چه مصیبت بزرگی است مصیبت حسین امروزه روز. آن کس که به جنگ کعب الاحبارهای زمانه خویش رفت. جنگ زر و زور و تزویر.جنگ ذهنهای آلوده به قداست سیاست. جنگ نهروانیان مدرن. چه بگویم که حسین حج را نیمه تمام وانهاد اما گویا هنوز تمامی ندارد حکایت این ذهنهای آشفته و خواب آلود. حسین هنوز حرفها دارد با ذهنها اگر بفهمند و این چه فاجعه ای خواهد بود فهم ها . روزی که به ذهنها راه یابد. حسین را بفهمیم ..........
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه ششم دی 1387ساعت 0:9 توسط طوماری
|
|
||
|
|
|
|
|
اخلاق،اخلاق،اخلاق در این شب غدیر باز معترفم به شرافتی که از گفتار نیک،پندار نیک و کردار نیک واقعیت وجودی انسان را جلا می بخشد. در آسمان آزادگی و وارستگی پرواز می دهد. هر چه امروز در بند آنیم و به تفصیل عالم سیاست را آلوده است همین بی اعتقادی است به اخلاق. عجب موهبتی است وارستن از مقام و نام و نان. آنکه صبح تا شب برنامه می چیند تا مردم را بفریبد، آنکه با برنامه های تلویزیونی و رادیویی سعی در مشروعیت بخشیدن به وجود نامشروع خویش است، آنکس که بی محابا خود را برای رئیس جمهور شدن به آب و آتش می زند آیا واقعیتی به نام اخلاق را معترف است؟ بیائیم خود را مزین به موهبت اخلاق بیارائیم. مگر رسالت انبیا چیزی غیر از احیای اخلاق بوده است؟ پناه به خدا بریم از گرگان در پوستین گوسفند. از آنهایی که کثیف ترین کارها را با دستاویز ساختن مردم، جامعه، نظام، اسلام و ... مرتکب می شوند. از دیوان و ددان و خکانی در جان آدمیزاد خلیده اند خود را وارهیم. بودا وار به پاکی پرومته دست یازیم. زیبایی حقیقت را آویزه عمل سازیم و فاصله بود و نمود را محو کنیم. پیامی در این شب عید به همدیگر روانه کنیم آکنده از حوصله مسیح،مدارای محمد،تحمل علی عید غدیر بر شما مبارک تا بعد.........
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 22:30 توسط طوماری
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز روز دانشجو ست. 16 آذر. آذرماهی که همیشه به یادگار ذهن و سینه مان حک می شد و با دوستان دانشجو چه در مرکز و یا چه در جشنواره های دانشجویی سرود یاردبستانی سر می دادیم. اما امروز چه فاصله ها که نیفتاده بین ما و آرمان . بین ما و آزادی اندیشه. روزهایی این چنین می نشستم مقابل معاونت سیاسی استاندار دبیر حزب و مصاحبه می گرفتم . روزهایی این چنین مقالات متعدد می نوشتم در هفته نامه ها و ماهنامه ها. حتی سردبیر نشریه «یار دبستانی» هم شدم . عاقبت به مارکسیست بودن هم متهمم کردند. اما این «سه آذر اهورایی» از یادمان نخواهند رفت. ترسم از آن است که این سه واقعیت هم در رسمیت قدرت گرفتار آیند. روزگاری سه آذر مال ما بود اما امروز جنبش دانشجویی مال تلویزیون شده و ما سانسور شده ایم. کاش می توانستم در این سه واقعیت هم اندکی تردید کنم. شهامت بسیاری خواهد بود برایم. پارسال پیامک فرستادم به دوستان و تسلیت گفتم این روز را که سه آذر در مقابل استبداد ایستادند و شهید شدند اما عمق تردید از آنجا درونم را فرا گرفت که جواب پیامک این چنین آمد.«کدام استبداد؟»
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 23:54 توسط طوماری
|
|
||
|
|
|
|
|
وبلاگ نویسی کار راحتی نیست. حضور مستمر لازم دارد. علی ای حال نوشتن هر چیز هم به این راحتی نیست. خصوصا در شهر و دیار ما که صبحانه خوردن هم زیر ذره بین قرار می گیرد. دوستان فکر نکنند که حوصله نوشتن نداریم عاشق نوشتنیم اما کجا بنویسیم که حاشیه سازی نشود و از گوشه و کنار سیگنال تهدید آمیز نرسد. اما خب مسائل روزمره و دقیق شدن روی بسیاری از آنها خالی از لطف نمی تواند باشد. فکر راحت به این راحتی ها عاید هر کسی نمی شود. اما حوصله کردن و مداقه روی برخی مسائل خرد و کلان توانمندی لازم دارد. همه ما به اندازه ای درگیر مسائل روزمره هستیم اما این کار آدمهای با ظرفیت و مستعد است که خود را غرق آنها نکند بلکه با دوراندیشی و واکاوی مسائل خود را مافوق روزمره نگه دارد نه غریق آن. اگر اینجا هم چیزی ننویسم سراغ وبلاگ و وبسایت همه دوستان و همشهریانم می روم. گاها شده که فرصت نوشتن پیدا نکنم اما وقتم را صرف دید و بازدید از وبلاگهای دوستان کرده ام.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 17:33 توسط طوماری
|
|
||
|
|
|
|
|
چه بگویم. ننویسم و نگویم بهتر است. مگر این اسمش بحران نیست؟ بحران اخلاق؟ حال بگویید تشویش اذهان می کنیم شتر سواری دولا دولا که نمیشه. ما هم وامی گذاریم به سرنوشت تا این حاج آقا چه سرنوشتی پیدا کند و شاید هم نهایتا تبعید به زابل. شاید.........
ما که بخیل نیستیم. خوش باشند و همیشه در خدمت مردمی که از آن مشکلات دارند .خودشان که فرموده اند حاضرند مشکلات این چنینی دیگران رو هم حل کنند. بخیل که نیستیم. به قول عربهای شهوتران مرحبا مرحبا و البته حلوا حلوا حلوا حاج آقا تا سریال بعدی .......... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 22:15 توسط طوماری
|
|
||
|
|
|
|
|
آدمی چه بسیار خوب است که چند بعدی باشد تا یک بعدی. البته بسیاری ها معتقدند آدمی باید در یک جهت مشخص حرکت کند با تعیین هدف و غایت مشخص و سعی بر آن داشته باشد در آن مسیر ثابت قدم بوده و ترقی پیشه کند. بدین ترتیب فرد با تلاش و مجاهده یا موسیقیدان می شود یا ریاضیدان یا یک هنرمند و یا دانشمند. اما ما چه؟ روز به روز بجای جلو رفتن عقب می رویم بجای آنکه چشم اندازی برای خود ترسیم کنیم روزمرگی و حوادث تکراری روزانه برای ما تعیین تکلیف می کنند. هر روز خسته تر از قبل و بی حاصل و بیهوده. جماعت پایتخت نشین آنچنان حوصله ای پیدا می کنند که در کنار امور روزمره سراغ رشته دیگری از علوم و هنرها بروند. فرد اگر دانش آموز باشد یا راننده یا معلم یا کارگر در کنار آن مسلط به یک مهارت خاصی هم می باشد. برای ما رفتن به کلاس تئاتر یا گیتار یا زبان تافل نوعی مسخرگی به حساب می آید و سبک سری. در یک طمانینه پوچ و توخالی به سر می بریم. شخصیتی خشک و کاذب و متعصب داریم. برای من معلم افت دارد بروم سراغ هنر نگارگری یا منبت کاری یا موسیقی. این البته ناشی از نگرش غلط و مسلط فرهنگی نیز می باشد که بسیاری مهارتها را پوچ تلقی می کنیم. کاش من معلم در کنار تدریس سراغ تحقیق و تفحص در رشته خودم می رفتم چندین تالیف و کتاب بجا می گذاشتم بجای گذراندن بیهوده عمر. یا یک شاعر درست و حسابی بودم.یا یک روزنامه نگار متبحر. یا یک خبرنگار حاذق. آنچنان که عمر در بی ثمری هدر نمی شد و تک ساحتی بودن در زندگی ما را نمی پوساند همچون چارلی در عصر ماشینیزم.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 22:11 توسط طوماری
|
|
||
|
|
|
|
|
کاش در مقابل واحدهای اجباری و تکراری که پاس کردیم و چیزی یاد نگرفتیم یک واحد هم «مارکس شناسی» می خواندیم البته اگر عده ای مارکسیست و کافر و دهریمان نمی خواندند عجب سنخیتی دارد بعضی از گفته های این مرد با وقایع روز گار و دور و بر ما . هرچه فکر می کنم آدمهای زیادی پیدا می شوند که در قالب این گفته مارکس که «مردم همانگونه که زتدگی می کنند فکر می کنند نه آن گونه که می اندیشند زندگی می کنند» می گنجند از جمله خودم. همین موضوع بایستی بسیار وقت ما را می گرفت در دانشگاه تا تکیه بر موضوعاتی که خواندنشان همچون نخودی بود که دندان خوردنش را نداشتیم. آن آدمی که پیرامون حوادث و اتفاقات دور و بر خود نظر می دهد و دنیا را و اتفاقات آنرامی نگرد از همان زاویه ای است که زندگی می کند از نظر او کار وی صورت منطقی و شرعی و قانونی دارد حتی اگردر عرف جامعه خیانت به دیگران نیز تلقی شود. آن کسی که در زندگی دچار عارضه ای شده یا در زندگی زناشویی به مشکل برخورده یا صاحب فرزند معلولی شده دنیا را نسبت به خودش بدهکار تلقی می کند حتی اگر به توسط کارش خیانتی به مردم بکند آنرا نوعی انتقام و حق می داند. آن کسی که به جایگاه زندگی دیگری دست پیدا نمی کند زندگی آن شخص را دچار عارضه ، ضعف، عقب ماندگی و اختلال می بیند در نظر او بهترین شکل زندگی همان است خودش واجد آنست و دیگران به بیراهه اند. در این حوزه البته سرخوردگان و مصیبت زدگانی پیدا می شوند که ذره ای رضایت نسبت به زندگی خود ندارند بحث اینها جداست. خلاصه هر وقت نظر میکنم بسیاری را غرق در این واقعیت می بینم شما چطور؟ اینگونه اید؟ کاش همه ما بجای روزمرگی همیشه در فکر ترقی بودیم در فکر اوج و پرواز. همیشه در انتظار تحول. در آرزوی هدف و شاید اتوپیا یا آرمانشهر یا مدینه فاضله.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 23:48 توسط طوماری
|
|
||